یک نوازنده: رکوردهایم رسانه‌ای نشد اما ویدئوی گدایی‌ام نقل مجالس شده!

خبرگزاران ـ گروه موسیقی ـ علیرضا سپهوند: چندی پیش فیلمی از «ایمان جعفری پویان» نوازنده ساکسفون منتشر شد که به ترکیه مهاجرت کرده است و  برای گذران زندگی کنار خیابان ساز می‌زند. او که در ارکستر محسن یگانه، رضا صادقی و زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر ساز زده، نوازنده حرفه‌ای کلارینت است. اما چطور می‌شود که نوازنده‌ای با سابقه اجرا در بزرگ‌ترین صحنه‌ها در ایران، روی زندگی خود قمار می‌کند و به نوازندگی در کف خیابان‌های کشور همسایه می‌رسد؟

پاسخ این پرسش از ابعاد مختلف قابل شرح و بررسی است. نکته اول در مورد این رویه که جدیداً برخی از هنرمندان به‌ویژه در حوزه موسیقی به خیال رسیدن به شرایط کاری بهتر و زندگی ایده‌آل تن به مهاجرت می دهند این است که متاسفانه اکثر قریب به اتفاق این هنرمندان از فقدان اطلاعات رنج می برند. اطلاعات از این لحاظ که واقعا فکر می‌کنند با خروج از مرزهای سیاسی جغرافیایی کشور خود وارد دنیایی می‌شوند که هر آنچه را که در آمال و آرزوهایشان هست را دو دستی با افتخار تقدیمشان می کند. بسیاری از این هنرمندان واقعا فکر می‌کنند همینکه وارد یک کشور غربی بشوند، برایشان فرش قرمز پهن می‌کنند، چیزی که تنها یک تخیل است و بس.

از منظر آسیب شناسی اجتماع،ی مهاجرت دارای مزایا و معایبی است که بخصوص در این شیوه مهاجرت، معایبش به مراتب بیش از مزایایش است. معمولا امروزه کسانی که برای مهاجرت برنامه ریزی می‌کنند، بیشتر سرمایه گذاری خود را روی مواردی می گذارند که برآمده از تصورات ذهنی آنهاست که به هیچ عنوان در صورت تحقق، منجر به آنچه که در ابتدای راه در ذهنشان بوده نخواهد شد و غالبا سرخورده و پشیمان از این تصمیم خواهند شد.

بسیاری از هموطنانی که با هزاران دشواری و حتی تحقیر، خود را به یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکایی می رسانند در آنجا کعبه آمالشان فرو می‌ریزد اما معمولاً به گونه ای خود را به مقصد رسانده‌اند که پل‌‌های پشت سر خود را خراب کرده و دیگر راه بازگشت ندارند و تازه مشکل از دو منظر از همینجا شروع می شود؛ مشکل اول اینکه باید با تفاوت فاحشی که تصورات ذهنی شان از آن دنیای خیالی برایشان به ارمغان آورده، بسوزند و بسازند و حالا چندین برابر مملکت خودشان زحمت بکشند تا تازه به نقطه صفر برسند.

برای نمونه هنرمند موسیقی، تئاتر و سینما که به قصد زندگی شهروندی ـ هنری  بهتر، جلای وطن می‌کند، اگر به سلامت به مقصد برسد تازه باید شروع به فراگیری زبان کشور مقصد کند و بعد جویای کار باشد و ده‌ها مورد دیگر تا اینکه به شرایط کف جامعه برسد. حالا این هنرمند در کشور مقصد تازه باید خود را معرفی کند، کسی که سالها در کشور خود به مرتبه ای رسیده که تمام هم‌صنف‌هایش او را می شناسند و در جایگاه خود تثبیت شده، تازه باید از صفر تمام مراحل را طی کند که شاید بتواند به حداقلی از آنچه که در کشور خود داشته برسد.

متاسفانه این مشکل اول از دو مشکل است که اینجا بسیاری از آنها که این راه را رفته اند و در قبال دیگر هموطنان خود جهت آگاه‌سازی مسئولیت اخلاقی دارند، بسیاری از آنها به نادرست شروع به انتشار آمار و اطلاعات غلط کرده و مقصد مهاجرتی خود را همانگونه که خود قبلا تصور می‌کردند به تصویر می کشند؛ بخصوص این روزها که شبکه های اجتماعی بسیار گسترده‌تر شده و آنها که رفته اند و در شرایط نامطلوبی زندگی می کنند، تعمداً آدرس غلط داده و موجب گمراهی دیگران می شوند که این نیز دو دلیل دارد. اول اینکه بسیاری دلیل خود را برای این کار «آبرو داری» عنوان می کنند و می گویند باید جوری خود را نشان ندهیم که با آبروی خود و خانواده بازی کنیم. دوم اینکه برخی نیز که ذاتاً دوست دارند خودشان تنها فریب‌خورده این بازی نباشند و به دروغ در عین زندگی دشوار در اروپا، در شبکه های اجتماعی مدام از رفاه و تفریح و زندگی لاکچری دم می ‌زنند، در صورتیکه واقعیت چیز دیگریست.

اینجا وظیفه دولت و نهادها و سازما‌ن‌هایی همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی پررنگ می شود و باید در این زمینه شفاف سازی و اطلاع رسانی کنند. این ارگانها باید از نمونه های عینی و آنها که با این تصمیمها سرنوشت خود و خانواده‌شان را در معرض خطر و دشواری قرار داده اند، به مردم بخصوص جوانها اطلاع رسانی کنند و بویژه رسانه ملی نیز می تواند با ساخت و پخش مستندهایی از «سراب مهاجرت» در این زمینه آگاهی بخشی داشته باشد که متاسفانه در این حوزه ها چندان کاری صورت نگرفته است.

با توجه به توضیحات بالا، و به جهت رسالتی که رسانه ها باید آن را به عنوان بخشی مهم قلمداد کنند، به ماجرای مهاجرت هنرمندی می پردازیم که در کشور خود در بالاترین سطح موسیقی فعالیت داشته و حالا در کف خیابان‌های کشور همسایه ساز می‌زند، تا شاید با نشان دادن گوشه‌ای از رنج و مشقت آنها که در این راه بها پرداخته‌اند، به کاستن از این آسیب اجتماعی منجر شود.

در آخرین سالهایی که در ایران بودم، به مرور دوستان، ما را کمرنگ کردند. من معروفم در بین اهالی موسیقی که آدم خوش‌اخلاقی نیستم. دلیلش هم این است که مقوله هنر برای من اصلا شوخی نیست. همیشه خیلی جدی برای آن کار کرده ام.

یک بار زمانی که در ارکستر «محسن یگانه» ساز میزدم، نوازنده گیتار گروه هم اسمش «علی جعفری» بود. به محسن یگانه  گفتم وقتی ما را معرفی میکنی درست معرفی کن. برادرم هم اسمش علی است و مردم اشتباه می گیرند. محسن یگانه به من گفت: «مگر شما را کسی می شناسد؟! اندازه شما مگر چقدر است؟! کسی شما را نمی شناسد…» آقای مهران سراجیان و علی ثابت هم شاهد این ماجرا هستند.

می خواهم بگویم که تاریخ بهترین قاضی است. من با ۱۶۰ اثر در یوتیوب فقط ۷۲ نفر «دنبال کننده» دارم. این یعنی ذائقه مخاطب در ایران در چه سمت و سویی است.

 سال ۲۰۱۸ در یک روز ۱۳ آلبوم را با یک کمپانی ترکیه‌ای برای نشر در پلتفرم های جهانی قرارداد بستم ولی این رکورد در هیچ رسانه ای منتشر نشد. اما حالا ویدئوی گدایی من در خیابان شده نقل مجالس و این تاسف بار است.

با خواننده های زیادی در ایران روی صحنه رفتم. خواننده‌ای که ۳۵ میلیون تومان دستمزدش بود، با منت ۴۰۰ هزار تومان دستمزد نوازنده می‌داد. من اما در ترکیه با هنرمندان و خواننده های این کشور همکاری می کنم و دستمزد نوازنده و خواننده نصف – نصف است.

خواننده‌ای که ۳۵ میلیون تومان دستمزدش بود، با منت ۴۰۰ هزار تومان دستمزد نوازنده می‌داد. اما در ترکیه دستمزد نوازنده و خواننده نصف – نصف است

 من اولین بار در استانبول در کنار خیابان ساز زدم. بی پولی به شدت فشار آورده بود و با چند نوازنده ایرانی در اینجا با هم کنار خیابان ساز زدیم. راستش خیلی حالم بد بود. من آدم استیج‌های بزرگ بودم و عادت داشتم که مردم خیلی مودب در مقابل من بنشینند و موسیقی گوش کنند. اینکه بی تفاوت رد بشوند و در مقابل من سیگار بکشند و چای بخورند و در کنارش هم شاید موزیک من را گوش کنند، برایم خیلی سخت بود.

این ذهنیتی که در فضای مجازی راه افتاده که «ایمان جعفری پویان» در خیابان های ترکیه می خوابد صحیح نیست و من یک زندگی معمولی در این کشور دارم. استودیوی شخصی دارم و می توانم همچنان به عنوان تنظیم کننده برای همکاران ایرانی خودم کار بزنم و در کمترین زمان برایشان با اینترنت بفرستم. امیدوارم این موج حمایتی به آغاز همکاری مجدد من با اهالی موسیقی ختم شود.

نوازندگی ایمان جعفری پویان کنار خیابان تکسیم

ایمان جعفری پویان در ۱۱ مرداد ۱۳۵۱ در تهران متولد شد. او در سال ۱۳۷۲ از هنرستان موسیقی تهران فارغ‌التحصیل شد. از سال ۱۳۶۹ فعالیت حرفه‌ای خود را به عنوان نوازنده در آثار موسیقی آغاز کرد و پس از چندی همکاری خود را با ارکستر‌های مختلف آغاز کرد. ایمان جعفری پویان به دلیل علاقه به موسیقی جز در کنار ساز کلارینت، از سال ۱۳۷۷ نوازندگی ساز ساکسوفون را نیز آغاز کرد. او نوازندگی ساکسوفون را بدون استاد آغاز کرد و به سرعت در آن مهارت پیدا کرد تا جایی که اولین گروه بیگ بند موسیقی جز بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به نام «ایماژ» را تشکیل داد.

او علاوه بر نوازندگی، از سال ۱۳۸۷ به آهنگسازی نیز پرداخت. وی در فروردین ۱۳۹۵ آلبوم موسیقی «سونامی عشق» را با صدای خودش منتشر کرد، ایمان جعفری پویان در این آلبوم در نقش خواننده و با نام هنری «ایمی جی» ظاهر شد. برادر کوچک‌تر او، «علی جعفری پویان» از نوازندگان مطرح ساز ویلن است.

عضویت در ارکستر سمفونیک فرهنگ‌سرای بهمن به رهبری شریف لطفی، عضویت در ارکستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی، عضویت در ارکستر سمفونیک صدا و سیما به رهبری محمد بیگلری پور و نادر مرتضی پور، تأسیس گروه بیگ بند موسیقی جز با عنوان «ایماژ»، حضور و اجرا در گروه‌های مختلف ارکسترال، ارکستر بادی، پاپ، راک و … به عنوان نوازنده سولیست کلارینت و ساکسفون، نوازندگی در آثار موسیقی فیلم و سریال‌های تلویزیونی، همکاری با مرکز موسیقی صدا و سیما به عنوان نوازنده، آهنگساز، تنظیم کننده و ناظر ضبط موسیقی از جمله فعالیت های شاخص ایمان جعفری پویان است که در سال ۱۳۹۷ به ترکیه مهاجرت کرد.

از خواندن این سطور شاید ده‌ها سوال به ذهن متبادر شود اما بی شک مهم ترین سوال این است که این مهاجرت از بالا به پایین چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ با چه برهانی می‌توان از این روایت دفاع کرد که هنرمندی خود را از بالاترین تراز هنری به اجرا در کف خیابان‌های کشور همسایه تنزل دهد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *